تبليغاتX
eshghoooolane

eshghoooolane

عشقولانه

 

رسم این شهر عجیب است

بیا برگردیم

قصد این قوم فریب است

 بیا برگردیم

عشق بازیچه شهر است ولی در ده ما

دختر عشق نجیب است

بیا برگردیم

کرم ها در دل هر کوچه اقامت دارند

روستا مامن سیب است

بیا برگردیم

چه حسابیست در این شهر که در مبحث جبر

جای بعلاوه صلیب است

بیا برگردیم.....

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت18:30توسط شاهرخ | |

 

....شب از جنگل شعله ها می گذشت

 حریق خزان بود و تاراج باد

 من آهسته در دود شب رو نهفتم

 ودر گوش برگی که خاموش می سوخت

 گفتم:

 مسوز این چنین گرم در خود مسوز !

 مپیچ این چنین تلخ بر خود مپیچ !

 که گر دست بیداد تقدیر کور

  تورا میدواند به دنبال باد

  مرا می دواند به دنبال هیچ !

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت10:10توسط شاهرخ | |

 

 دیشب غم دل به دل بگفتم بنهفت

                                        چون صبح دمید دیگران بر من گفت

    

...و عشق

          صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

نه صدای فاصله هایی

          که مثل نقره تمیزند    

که با شنیدن یک هیچ میشوند کدر    

                                                  hy8dtlez51c76lzxkj5.jpg                     

+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت17:13توسط شاهرخ | |

آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان من تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی

oe8kvcio6bd247ughjv9.jpg 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت17:58توسط شاهرخ | |

 

 

            

             052dm5l58cgnpv29tl4.jpg

              تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

         دیدم که در آن آینه

         هم جز تو کسی نیست

         من در پی خویشم به تو بر می خورم اما

         در تو شده ام گم 

         که به من دسترسی نیست....             

  

 

 
آن هنگام
 که تاب زیستن در خلوت دل از کف دهید
 زندگانی در لبهایتان جاری شود
 و صدا
موسیقی دلنوازی ست که
 بدان ، اوقات گذرانید و دل ، خوش دارید
اما به ترنم این  گفتار نیمی از اندیشه تان معصومانه مقتول گردد
که تفکر
شاهین ملکوت است
 و در قفس کلام ، بالهای خود را شاید که بگشاید
اما پرواز نتواند...
 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت17:48توسط شاهرخ | |

برای تو که معنای باران را از ناودانها نمی پرسی و هيچ گاه با کوهها قهر نمی کنی

 برای تـو کـه پـنجره را به خـاطر ديدن خورشيد دوست داری

 و به ياس به خاطر اينکه بوی يار را دارند احـترام می گذاری

 در تـنـهائی سـرشار از حـضور صـميمانه تـو ايـنـك مـن اعـتراف مـيـکنم

 دوسـت دارم نـگـاهـت کـنـم

 چـشمـهایـت آرامـش دارنـد

 می دانی آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی مطمئن بودن یعنی نترسیدن

 یعنی آنچه می خواهی داشته باشی

 وقـتـی نـگـاهت می کنم انـگـار دارم دریا را نـگـاه مـیکنم

 هـمـان حـس را دارم

 چـقـدر دست نـيافتني است راز بـي پايان چـشمانـت... سفر بـه عـمـق نـگـاهـت

 در چشمانت چه پنهان كرده اي

+نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت11:50توسط شاهرخ | |

 

*****************************

"امروز سرگشتگي هايم را فروختم
شايد به بهاي يک لبخند

لبخندي که شايد هيچ وقت چشمهايم را ننوازد
امروز کوله بار سنگين اين سفر را حراج کردم
قيمتش را مي خواهي؟؟؟ارزان است

ارزانتر از ناچيز ترين جنس بساط يک دستفروش
به قيمت ذره ذره ي وجود من
من را مي شناسي؟
ميداني که ميدانم...

مي دانم ، من خودم را از خودم دريغ کردم ...
امّا سوگوار اين لحظات نيستم
تنها سوگوار تمام خاطراتي هستم،
که برگ برگشان را در ناباوري اندوهبارم مي بايست

 به دست باد بسپارم...
چرا که حالا خوب مي دانم هيچ کدامشان نه خاطره هست
بلکه تنها توهمي درخشان از آنچه هستند

که ممکن است خاطره بناممشان
من ديگر به دنبال توهم يا حتي روياهايم هم نيستم.

میخواهم با هم باشیم...

آن هم بدون خواب و خيال. "

                                                                   

                                                                     euum2gvkbznlpun063dy.jpg          

+نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت16:20توسط شاهرخ | |

 

 

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را

 براي تو مي نويسم:

درعصرهاي انتظار،به حـوالي بــي کسي قدم بـگذار!

خيـابان غربت را پيـدا کن و 

وارد کوچـه پس کوچه هاي تنهايي شو!

 کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خـزان زده

و کنـارمرداب آرزوهـاي رنـگي ام!

 درکلـبه را بــاز کــن و بـه ســراغ بغض خيس

پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن!

مرا مي يابي....

 

چو عاشق میشدم

گفتم:

 ربودم گوهر مقصود....

ندانستم که این دریا

چه موج خون فشان دارد...

 

 

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت15:22توسط شاهرخ | |

 

اين روزها پنجره ی خيس نگاهم را رو به کوچه باغ معطری باز می کنم که

نسيم مهربان لبخندت را انتظار می کشد ....

و وقتی دانه های اميد را برای پرندگان آرزو می ريزم ...التماسشان ميکنم تا

دعا کنند تو بيايی ....

عاشق تر از هميشه ....

تو نيستی و بوسه هايم بر قاب يادت ؛ اشک می شود .... تا ترانه ی سکوتم

با شکستن بغضی تلخ ؛ آهنگين شود ...

عزيزم !

برای بيقراری دل دردمندم تجويز شده روزی شش بار ؛ تا نفس ياری می کند

؛ نامت را زمزمه کنم....

اما هر بار که با خواندن نام زيبای تو ؛ تکه ای از احساسم آتش می گيرد ؛

می فهمم ؛ اين درد آنقدر بی درمان شده که اميدی به شفايش

نيست !!!!! .....

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت11:12توسط شاهرخ | |

 

vwx300y1jveeex1lja3d.jpg

میدونی یه وقتی تو زندگی تمام هم و غمت اینه که

 یکی عاشقانه دوستت داشته باشه

 همش تو رویایی که اگه بشه چی میشه

 اما وقتی اون یه نفر پیدا شد

 تازه میفهمی چقد سخته وقتی نمیتونی

 و نمیدونی  جواب این همه عشقو بدی

 و همه به چشم یه آدم سنگ دل که

 اصلا لیاقت محبت کردنم نداره بهت نگاه کنن

 بعد با همه ی وجود آرزو میکنی که

 کاش همون طوری تنها بودم و فقط حسرتشو می خوردم

 امشب عجیب غصه دارم , امیدوارم خدا منو ببخشه

 و میخوام بدونی که هیچ وقت دلتنگیاتو نخواستم

 اما اگه حالا باعث دلتنگیت شدم

 همه ی دلتنگیارو از خدا میخوام

------------------------------------------------------------------------

d5sls2ta1ytjci82wj.jpg

کاش کوچیک بودیم............

 وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود

ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم.

 کاش کوچیک می موندیم

تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن

نه حالا که بزرگ شدیم . و فریاد که می زنیم

 باز کسی حرفامونو نمی فهمه.

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت10:0توسط شاهرخ | |

 

 گاهي شعر سراغم را مي گيرد

گاهي تو .

چه فرق مي كند؟

 هر دو ختم مي شود به دلتنگي من!

امروز هم هم گذشت ...

.............................................

uwndnv3lbqxsrpkn30.jpg

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه

به خدا التماس ميکنه!!

شايد يه کسي به محض ديدن تو

دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!!

مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو

 تو دريايي از اشک ميخوابه!!

ولي تو اونو نميبيني؟

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت16:10توسط شاهرخ | |

9x5or18stysm0j1ffnn.jpg

اگر گواه بر عشق می خواهی

 ديده ام با بلورين اشکهايش حاضر است

 همان ديده ای که بعد از پيمان مردی با خودش

 اشک ها را با خون به دل می ریزد

 همان ديده ای که یاد ندارد آخرین گریه اش را

 حال تو قضاوت کن

 اشکم گواه است يا لبخند هرز عابر

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت16:41توسط شاهرخ | |